تبلیغات
شونزده سال
موضوعات
آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای دومین بار ملکه زیبایی کانادا یک دختر ایرانی است

برای بار دوم یک دختر زیباروی ایرانی ملکه زیبایی کانادا شد!!!
سحر بی نیاز دختر ایرانی تبار, دیشب در رقابت با دختران زیبای کانادا به عنوان ملکه زیبایی معرفی شد.
سحر ۲۶ ساله متولد هند می باشد و به همراه خانواده خود چند سال در ایران زندگی کرد سپس به کانادا مهاجرت نمود. او که در ونکوور به عنوان مدل تبلیغاتی فعالیت می کند با ۶۱ دختر دیگر رقابت کرد.

این برای دومین بار است که یک دختر ایرانی در کانادا… به عنوان ملکه زیبایی می رسد.
پیش از این نیز نازنین جم همسر وزیر دفاع کانادا که یک کرد ایرانی است به این مقام دست یافته بود.
سحر بی نیاز قرار است در دسامبر آینده بعنوان نماینده کانادا در مسابقات جهانی ظاهر شود .
او اکنون در دانشگاه بریتیش کلمبیا تحصیل می کند و علاوه بر فعالیت در بازار تبلیغات به عنوان هنرپیشه در سریال های تلویزیونی نیز ظاهر می شود.

آنچه رقابت های امسال انتخاب میس یونیورس را با بقیه سالها متفاوت نشان داده است شرکت یک پسر دختر شده ای است که در پی شکست در ورود به مرحله پایانی به شدت گریه کرد.
جینا تالاکووا از میان ۱۲ رقیب تا مرحله حساس مسابقه انتخاب ملکه زیبایی پیش رفت اما به دور بعدی نرسید. او اولین دو جن …یتی است که در چنین رقابت هایی شرکت می کند.

جینا تالاکووا  که ۲۳ سال دارد و کانادایی می باشد، قبلا پسر بوده و با عمل جراحی دختر شده است. وی پس از یک هفته هیاهو و پیگیری دیروز با دستور دونالد ترامپ میلیاردر معروف و صاحب سازمان دختران شایسته جهان اجازه یافت تا در رقابتهای امسال میس یونیورس شرکت کند.
جینّا تالاکووا هنگام تولد، پسر به دنیا آمد. چهار پنج ساله بود که خانواده اش متوجه شدند که پسرشان، وضعیت متفاوتى دارد. با مشورت پزشکان به مدت ۱۰ الى ۱۲ سال وی را درمان هورمونى کردند. در ۱۹ سالگى عمل جراحى تغییر جنسیت روی او انجام شد. اماپس از گذشت ۲ سال یعنی در ۲۱ سالگى وی توانست  شناسنامه اى با عنوان “خانم” بگیرد.
این مسابقات در شهر تورنتوى کانادا برگزار شد. این مسابقه هر سال در سطح کانادا بیش از ۱۰۰ میلیون تماشاچی دارد و جزئیات آن در امریکا و کانادا  از طریق تلویزیون ها دنبال مى شود.
در رقابت های امسال چهار دختر عرب نیز شرکت داشتند که از بین آنها مجد السعودی اردنی تبار، توانست به مقام دوم دست یابد.

جینا تالاکووا

جینا تالاکووا

مجد السعودی

مجد السعودی

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 | نظرات :()

ازدواج مارک زوکربرگ با پریسیلا چان

مارک زوکربرگ موسس سایت فی..س بو..ک بعد از ظهر روز یکشنبه با خانم پریسیلا چان که مدت ۹ سال است با او آشنا شده است ازدواج کرد. وی عکسی از ازدواج خود و همسرش را در سایت خود نهاده است و وضعیت پروفایل خود را به متاهل تغییر داده است و بیش از ۷۵۰ هزار نفر این عکس را پسندیده اند. مارک زوکربرگ ۲۸ ساله با پریسیلا چان که اکنون ۲۷ ساله است در سال دوم دانشجویی خود آشنا شد. وی جشن عروسی خود را در حیاط خانه خود واقع در ایالت کالیفرنیا، شهر پالو آلتو با حضور حدود ۱۰۰ نفر میهمان برگزار کرد. وی برای این ازدواج منتظر جشن فارغ التحصیلی پریسیلا بود که این فارغ التحصیلی مصادف شد با بیست و هشتمین سال تولد مارک. می گویند این ازدواج برای تمام میهمانان سورپرایز بزرگی بود چون همه آنان فکر می کردند به مناسبت جشن فارغ التحصیلی پریسیلا دعوت شده اند. مارک نیز ترجیح داد مراسم ساده ای برگزار کند. سخنگوی شرکت وی می گوید مارک به عروس جوان یک انگشتر یاقوت ساده هدیه داده است.

مارک زوکربرگ سایت خود را در سال ۲۰۰۴ طراحی کرد و از طرف تمامی رسانه ها بعنوان مرد سال ۲۰۱۰ شناخته شده است.

مارک زوکربرگ و همسرش

مارک زوکربرگ و همسرش

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 | نظرات :()

رابین گیب خواننده گروه Bee Gees فوت کرد

رابین گیب خواننده و سولیست افسانه ای گروه بی جیس دیروز در ۶۲ سالگی فوت کرد. رابین گیب که از بنیانگزاران گروه Bee Gees بود بنا به گفته سخنگویش دوگ رایت، چند سالی بود که با سرطان کبد و کولون دست و پنجه نرم می کرد. در سال ۱۹۵۸ در ایالت ردکلیف استرالیا سه برادر با نامهای رابین، بری و موریس گیب گروه بی جیز پایه گذاری شد و این گروه طی مدت فعالیت خود ۷ جایزه گرامی را از آن خود کرد و ۲۲۵ میلیون آلبوم خود را در دنیا به فروش رسانید و بدین ترتیب یکی از موفق ترین گروههای دنیا می باشد. در سال ۲۰۰۳ بعد از آنکه موریس گیب زندگی را وداع گفت، بری و رابین گیب تصمیم به منحل کردن گروه گرفتند اما در سال ۲۰۰۹ یک بار دیگر تصمیم به اجرای زنده روی صحنه گرفتند. بیشترین و سریعترین فروش آلبوم های این گروه مربوط به آلبوم Saturday Night Fever می باشد.

رابین گیب

رابین گیب

رابین گیب

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 | نظرات :()

عکس های ساواش و همسرش عشق و جزا

باورتون میشه مراد ییلدریم یا بهتر بگم ساواش خودمون تو سریال عشق و جزا با این خانم ازدواج کرده باشه؟؟؟

حیف این تیپ نیست؟

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391 | نظرات :()

همسر کنان ایمیرزالی الو !!!!!!!!

کنان ایمیرزالی الو هنرپیشه نقش اول سریال ازل Ezel ده سال بعد از فیلم جنجالی و موفق دلی یورک (deli yurek) یا قلب دیوانه با کارگردانی عثمان سیناو که وی را به شهرت فراوان رساند، اینک یک بار دیگر با این کارگردان در فیلم جدیدی به نام اوزون حیکایه uzun hikaye یا داستان طولانی جلوی دوربین می رود. در این فیلم توقچه کازاز tugce kazaz نقش همسر کنان و اوشان چاکر نقش پسرش را بازی می کنند. قسمتی از این فیلم نیز در دبیرستان تاوشانلی شهر کوتاهیه فیلمبرداری شده. در این فیلم از لکوموتیو بخار تاریخی این شهر نیز استفاده شده. در ضمن ۲۰ نفر از  اکیپ تئاتر مدرسه تاوشانلی و نیز داملا سونمز damla sonmez نیز با وی همکاری می کنند. در این فیلم کنان را با سیبیل خواهیم دید. گفته می شود دستمزد وی برای ایفای این نقش چهار میلیون دلار بوده است.

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات :()

مانتو تابستانه بسیار زیبا

مانتو تابستانه بسیار زیبا

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات :()

آزاده نامداری: میهمانم را نابود نمی‌کنم تا قهرمان شوم!

آزاده نامداری، مجری جوانی که بعد از هفت سال اجرا، به خاطر شیوه اجرا و پوشش چادرش، توانست خیلی زود به یکی از مجریان ستاره تلویزیون تبدیل شود، سال گذشته خیلی خبرساز بود.

از گفت و گوی او با مرد سه زنه، شکستن صندلی میهمانش در یکی از برنامه ها گرفته تا انتقادهای تند و تیز برنامه «صرفا جهت اطلاع» و سایر رسانه ها به راحت صحبت کردنش با میهمان های مرد و چالشی نبودن اجرا و… همگی زیر ذره بین سایت های خبری قرار گرفت.

نامداری امسال در برنامه تحویل سال شبکه دو احسان علیخانی حاضر شد و در ایام نوروز هم با «خانمی که شما باشی» به شبکه دو آمد. در این گفت و گو ضمن بررسی تمام حاشیه ها و انتقادهای سال گذشته، درباره برنامه های نوروزی، نوع اجرا، مخاطبان هدف و دلایل ستاره نشدن مجریان نسل جدید با او صحبت می کنیم.

*وقتی به جمع مجریان تلویزیونی اضافه شدی که ساختار اجرای جدی و سنگین مجریان نسل اولی با روی کارآمدن مجریان نسل دومی مثل فرزاد حسنی، احسان علیخانی و… تغییر کرده و اجراها تا حدی خودمانی و راحت شده بود. با این حال آزاده نامداری چه از نظر پوشش چه از نظر نوع اجرا، سبک خاصی از اجرا را با خودش به تلویزیون آورد، خودت راجع به این سبک چه تعریفی داری؟

راستش اجرای من و اتفاق هایی که در آن می افتد، اصلا مهندسی شده و برنامه ریزی شده نیست. من همانطوری اجرا می کنم که در زندگی واقعی ام هستم. آزاده نامداری کاملا همینطور است و همین شکلی زندگی می کند. من معمولا خودم را در چهارچوب قرار نمی دهم. خیلی دنبال کلمه نمی گردم. دنبال این نیستم که آدم ها از حرف هایم ممکن است چه برداشتی بکنند. حالا این آدم با همین مختصات می رود جلوی دوربین قرار می گیرد. نتیجه اش هم می شود همینی که می بینید.

*یکی از ویژگی هایی که تو را از همان روزهای اول نسبت به سایر مجری ها متمایز کرد و نظر مخاطبان بسیاری را جلب کرد، پوشش چادرت بود. قطعا برای مخاطبان جالب بود دختر جوان چادری ای را در برنامه زنده تلویزیونی ببینند که خیلی خودمانی و راحت صحبت می کند، از فوتبال و مسائل روز سردرمی آورد و اجرایش پر از هیجان است.

من از اول راهنمایی چادر سر می کردم اما الان به عنوان مجری رسانه ای تا این حد فراگیر، فکر کردم کسی که در رسانه کار می کند، موظف است کاری کند که روی جامعه اش اثری هرچند کوچک داشته باشد. من مدیران مدرسه زیادی را می شناسم که بهم می گویند اگر بدانی چقدر از بچه های ما به هوای تو چادری شده اند! این اتفاق ها واقعا برایم هیجان انگیز است. خیلی از دهه شصتی ها یادشان است وقتی سریال «در پناه تو» پخش شد، چادر سرکردن لعیا زنگنه چه موجی در آن دوران ایجاد کرد.

ما تا آن موقع دختر جوانی که چادر کش دار سرش کند و کیف دستش بگیرد و دانشگاه برود، در تلویزیون نداشتیم. آن هم با کاراکتر یک زن محکم، مغرور و دوست داشتنی که در لحظاتی حتی می توانستی اشک و شکستنش را ببینی. آن کاراکتر، نمونه واقعی یک زن با تمام احساسات زنانه بود و خیلی ها را به خاطر ظاهرش تحت تاثیر قرار داد. من این مساله را در مورد خودم هم به وضوح احساس کردم. سال ۸۶ به پیشنهاد دوتا از دوستان، چادر ملی سرم کردم. آن موقع خودم هم معذب بودم. فکر می کردم این چادر یک جوری است اما بلافاصله بعدش دیدم همین چادر ملی من، چه موجی در جامعه ایجاد کرد!

*اما درخصوص چادر رنگی این اتفاق نیفتاد؟

موافقم، چادر رنگی را نتوانستم جا بیندازم چون احساس کردم بستر جامعه هنوز آماده اش نبود البته تلویزیون برای من مشکلی ایجاد نکرد که چرا چادر رنگی سرت می کنی. عکس العمل هایی از طرف بعضی از سایت ها دیدم که برداشتشان خیلی غلط است. آن موقع فکر می کردم که شاید الان جامعه آماده این باشد که بیاییم بگوییم چه خوب است از این به بعد، به جای چادر مشکی، سورمه ای یا سبز سرمان کنیم اما خب بستر جامعه آماده نبود. به این معتقدم که بین راحت بودن و سبک بودن، فاصله بسیاری است. این را برای خودم وظیفه می دانم که بگویم آدم های اینجوری هم وجود دارند. بگویم شما می توانید مختصاتی از دختری را ببینید که چادر سر می کند، دارای اصولی است اما در کنارش آدم راحتی است. ما قطعا مثل مادرهایمان نیستیم اما قطعا به خیلی چیزها پایبندیم و این اصلا بد نیست.

*اما همین مساله راحت بودن و خودمانی صحبت کردنت به عنوان یک دختر چادری، در جاهایی برایت مشکل ساز هم شد. مثلا همین تازگی ها خیلی ها انتقاد کرده بودند که چرا مثلا با میهمان های مرد برنامه، اینقدر راحت برخورد می کنی.

بله، متاسفانه چنین اظهارنظرهایی وجود دارد اما من تمام تلاشم را می کنم تا به تمام اصول شرعی و عرفی در گفت و گو پایبند باشم. به نظرم وقتی مجری یک برنامه هستی درواقع مدیر آن فضایی و موظفی کاری کنی که میهمان هایت با هر جنسیت، لباس و تفکری، در آن موقعیت راحت باشند و بدون استرس حرف بزنند. این را می توانم با قاطعیت بگویم که هیچ وقت میهمانی نداشتم که بعد از برنامه به خاطر اینکه توی ذوقش زده باشم یا ناراحتش کرده باشم، عصبی از برنامه بیرون برود. سعی می کنم بیشتر از اینکه دنبال این باشم که خودم را نشان دهم و قدرت چالشم را به نمایش بگذارم، حال میهمانم خوب باشد. احساس راحتی کند. حالا آن آدم می تواند هرکسی باشد.

*یکی از انتقادهایی که به اجرایت وارد است این است که مجری چالشی نیستی. ممکن است خیلی وقت ها میهمان های برنامه ات آدم های خاصی بوده باشند که می طلبیده حتی با آنها وارد چالش شوی و بحث کنی اما خب خیلی راحت و مهربان با سوال های خیلی ساده از کنارشان گذشتی.

این حرف را خیلی قبول ندارم. در برنامه های مختلف بنا به موضوع و میهمانی که داشتم به مراتب این کار را انجام داده ام. یعنی جایی که لازم بوده، ایستادم و بحث کردم و جاهایی که لازم نبوده رد شدم و رفتم اما آن چیزی که در ذهن من اولویت دارد این است که میهمان برنامه را صرفا به خاطر اینکه دیگران برایم سوت بکشند و هورا بکشند و ازم قهرمان بسازند اذیت نکنم اما وقتی می بینم میهمان برنامه دارد راجع به مساله ای صحبت می کند که مطمئنم اشتباه است حتما می ایستم و باهاش بحث می کنم.

*یکی از مهم ترین این انتقادها، گفت و گویت با همان مرد سه زنه بود که اتفاقا خیلی هم سروصدا به پا کرد.

دقیقا می دانستم الان منظورت همان است. به نظرم این تنها برنامه ای بود که باعث می شود این ذهنیت درباره اجرایم به وجود بیاید. اما هیچ کس دلیلش را نفهمید. آن آدم درست چند دقیقه مانده به آنتن، داشت می رفت. ما برای نگه داشتنش خیلی سختی کشیدیم. تا جایی که به او قول دادم مطمئن باشد اگر راستش را جلوی آنتن بگوید، هیچ موقع طوری صحبت نمی کنم که آبرویش برود.

*اصلا مشکل اصلی اینجاست که چرا چنین میهمانی باید به برنامه دعوت شود؟

من مطمئنم خیلی ها خود برنامه را تماشا نکردند و تنها موضع گیری شان نسبت به آن قضیه از روی کات های غیرمنصفانه برنامه «صرفا جهت اطلاع» اخبار ۲۰:۳۰ بود. اگر خود برنامه را دیده باشند می دانند که من یک جاهایی خودم عصبی شده بودم و حتی خودکارم را روی میز می زدم. اعتراف می کنم تا به حال در زندگی ام با چنین مساله ای مواجه نشده بودم. حیرت کرده بودم از کسی که اینطوری صحبت می کند اما با این حال به نظرم این خیلی تفکر اشتباهی است که بگوییم چرا باید این آدم به برنامه دعوت می شده! من واقعا فکر می کردم جامعه واقعا برای اینکه ما چنین کاری بکنیم آماده است. این آدم ها واقعا در جامعه وجود دارند. مگر ما همان هایی نیستیم که می گوییم چرا نباید مدل برنامه اپرا در ایران هم داشته باشیم؟!

ما فقط می خواستیم کسی که در جامعه زندگی می کند فقط یک بار به مردم معرفی شود. ما نه به او تندیس بلورین دادیم نه تشویق کردیم. اصلا قرار نبود او را قضاوت کنیم. من که نمی توانستم به میهمان برنامه بگویم شما خیلی بیخود کردید که سه تا زن گرفتید! من فقط وظیفه ام این است که با او گپ بزنم. البته بعد از رفتن میهمان، در پارت بعدی، دو کارشناس داشتیم که این آدم را تحلیل روانشناسی کردند.

*یک زمان برنامه ای داریم به اسم «۴۰ دقیقه بدون قضاوت». این برنامه میهمان هایی را می آورد که شاید در وهله اول، آدم های موجهی نیستند اما قرار است بیایند تا فقط راجع به زندگی شان صحبت کنند. ساختار آن برنامه می طلبد که چنین افرادی میهمانش شوند و از طرف دیگر تکلیف مخاطبان هم با آن روشن است. مخاطب می داند طرف های ساعت ۲۴ قرار است برنامه ای را ببیند که زیرش مهر مثبت ۱۶ خورده و چنین بحث هایی در آن رواج دارد اما برنامه ای که مخاطبانش خانواده ها و زن و شوهرها هستند و ساعت ۲۱ هم پخش می شود شاید چندان مناسب چنین میهمان هایی نباشد.

«چهل دقیقه بدون قضاوت» با اینکه برنامه خیلی خوب و جالبی بود اما مدلش با کار ما فرق می کرد. آن برنامها تولیدی بود و اصلا نمی شنود با یک برنامه زنده مقایسه اش کرد. به نظرم مشکل ماها این است که عادت نداریم یک برنامه را کامل دنبال کنیم. این یک برنامه چهار قسمتی بود که درباره وفاداری و بی وفایی صحبت می کرد. یک قسمت از آن برنامه زنی مبتلا به ام اس آمد که شوهرش بعد از شنیدن خبر بیماری اش، ولش کرده بود. در قسمت دیگر همسر یک شهید آمد که گفت شوهرم ده ها سال در اسارت بود و من وفادار ماندم. در یک قسمت هم مردی اومد که گفت سه تا زن دارم هر سه تا هم راضی اند. من مشکلم این است که مگر در سریال «راه در رو»ی سعید آقاخانی چنین مساله ای را ندیدیم و بهش نخندیدیم؟

*خب مشکل همینجاست. وقتی آدم یک سریال می بیند مطمئن است نقش ها غیرواقعی اند و تمام اتفاق ها در بستر یک قصه اتفاق می افتند. اما اینجا مساله یک انسان واقعی بود!

این اشتباه است که فکر کنیم گفتن یک مساله در تلویزیون، به معنای تایید و ترویج آن است. ما باید به این فکر کنیم که تلویزیون راجع به همه چیز صحبت می کند اما لزوما با آن موافق نیست. مگر وقتی معتاد می آوریم در برنامه، یعنی اینکه آفرین که معتاد شدی؟ خب داریم راجع بهش صحبت می کنیم. یعنی ما همیشه فقط باید بگردیم دنبال آدم هایی که خوبند، موفقند و حالشان خوب است؟ پس ما کی باید همه آدم های دور و برمان را ببینیم؟!

*با توجه به تعریف که از نوع اجرایت داری که مثلا با چالش زیاد مخالفی، دوست داری میهمان ها بیشتر از برنامه ات راضی بیرون بروند و روی موضوعات خاصی دست می گذاری، می توانیم اینطور نتیجه بگیریم که یک سری مخاطب هدف خاص برای خودت متصوری.

من با توجه به برنامه ام مخاطب هدفم فرق می کند. وقتی داریم برنامه ای را طراحی می کنیم به شدت به مخاطب هدفمان فکر می کنیم. به نظرم ساعت پخش برنامه و مخاطبانی که آن زمان برنامه را تماشا می کنند واقعا مهمند. من در «تازه ها» کاملا به خانواده ها فکر می کردم. خانم هایی که الان توی خانه هستند یا آقایونی که سر کارند و در زمان ناهارشان برنامه را تماشا می کنند. وقتی آمدم «غیرمنتظره» دیگر به یک سری دختر و پسر جوان فکر می کردم که سر غروب در خانه هستند. طراحی اش کاملا جوانانه بود. «جمع ما» هم تنها برنامه خانوادگی تلویزیون بود به جهت اینکه زن و شوهرهایی که ظهرها با هم نیستند تا مثلا سیمای خانواده ببینند بتوانند کنار هم آن را تماشا کنند. برای همین هم موضوعاتش به همین سمت و سو طراحی شده بود. مساله طلاق عاطفی، مشکل موبایل خواستن بچه ها، اسباب بازی بچه ها و… را زن و شوهر باید همزمان ببینند. «خانمی که شما باشید» هم فقط به خانم ها فکر می کرد.

*پس باتوجه به این ساعت ها و مخاطبان هدف، نوع اجرای تو هم فرق می کند؟

من توی «تازه ها» یک جورهایی دختر خانه بودم. داشتم در یک سیمای خانواده ای اجرا می کردم که مجری هاش آقای شجاعی مهر و خانم ادیبی، قهرمانی و رضایی بودند. آنها حرف های مهم و جدی را می زدند و من هم دختر خیلی مهربان خوشحالی بودم که حالا بخشی از کار را گرفته بودم. در «تازه ها» هیچ وقت صحبت های غم انگیز یا بحث های چالشی نداشتم. وقتی آمدم «غیرمنتظره»، مخاطبانم تقریبا هم سن خودم بودند و برای همین هم خیلی شلوغ تر اجرا کردم. در «جمع ما» برای زن و شوهرها صحبت می کردم. آنوقت بود که تصمیم گرفتم با میهمان ها وارد آسیب شناسی یا چالش شوم اما همانطور که گفتم خودم زیاد علاقه ای به آسیب شناسی در برنامه تلویزیونی ندارم. کلا سلیقه ام برنامه های این شکلی نیست اما «جمع ما» چنین اجرایی را می طلبید و این مساله با کاراکترم فاصله داشت. من کلا می گویم دلیلی ندارد غر بزنیم. باید کاری کنیم حال مردم خوب باشد. باید طوری اجرا کنم که انرژی بدهم و خوشحال باشم. آن برنامه اما می طلبید که من یک جاهایی بایستم و با میهمان برنامه بحث کنم راجع به موضوعاتی که بعضا تلخ بود. وقتی راجع به خیانت یا مثلا اسکیزوفرنی و… صحبت می کنیم هیچ کدامشان خوشحال کننده نیست و قطعا نمی شود خوشحال اجرای شان کرد. لزوما باید وارد بحث شد.

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نظرات :()

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

عکسهای چیچک (فریده چتین) هنرپیشه سریال عشق و جزا

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | نظرات :()

آزاده نامداری: آقای مهرجویی از من خواستند در نارنجی پوش بازی کنم

آزاده نامداری

داستان از این قرار است که آزاده نامداری در مصاحبه‌ای که هفته گذشته داشت در پاسخ به سوالی که مربوط به پیشنهادهای بازیگری او بود، عنوان کرد از داریوش مهرجویی هم در کنار کارگردان های دیگر، پیشنهاد بازی در «نارنجی‌پوش» را داشته که در نهایت آن پیشنهاد را نپذیرفته. به گزارش به رنگ ارغوان به نقل از تماشا جمله دقیق نامداری در این گفت و گو این بود: «آقای مهرجویی هم در کار «نارنجی پوش» از من خواستند نقش یک مجری تلویزیونی را بازی کنم. رفتیم و صحبت کردیم ولی در نهایت این فیلم را هم بازی نکردم». این مصاحبه‌ که خوراک خبری خیلی از سایت‌ها شده واکنش رضا درمیشیان، مجری طرح و دستیار داریوش مهرجویی را در پی داشت.

او جوابیه‌ای را در این باب گذاشته که آن را می‌خوانید:

«روال گزینش بازیگر توسط آقای مهرجویی بدین ترتیب است که ایشان عکس هنرمندانی را که فکر می کنند به نقش‌های موردنظرشان نزدیک است می‌بینند و در مرحله بعد اگر با توجه به عکس به این نتیجه رسیدند که آن بازیگر به درد نقش می‌خورد جلسه‌ای حضوری با او می‌گذارند. درباره خانم آزاده نامداری هم ماجرا از این قرار بود که ما می‌خواستیم برای یکی از نقش‌های فرعی (نقش خبرنگار همراه طنازطباطبایی) از کسی استفاده کنیم که سابقه فعالیت در واحدمرکزی خبر داشته باشد تا با نقش آشنایی داشته باشد.

به عنوان مثال حتی از علیرضا حائری (خبرنگار برنامه هفت) هم استفاده کردیم. در نهایت ما عکس خانم آزاده نامداری را به آقای مهرجویی نشان دادیم که ایشان در همان مرحله ایشان را رد کردند. به همین خاطر خیلی برای من به عنوان مجری طرح و دستیار داریوش مهرجویی جالب است که خانم نامداری کجا با آقای مهرجویی جلسه گذاشتند که ما بی‌خبریم؟ فکر می کنم ایشان نارنجی‌پوش را با پروژه دیگری اشتباه گرفتند یا شاید هم اصلا آقای مهرجویی را نمی‌شناسند. این هتک حرمت‌ها اصلا درست نیست اتفاقی که چندی است باب شده و هرکسی برای مطرح کردن خودش یا بحث فساد در سینما را پیش می کشد یا ادعا می کند که از یک کارگردان شاخص پیشنهاد بازی داشته و رد کرده است

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391 | نظرات :()

آخرین اخبار در مورد ابرو گوندش و شوهرش

ابرو و شوهرش

ابرو گوندش Ebru Gündeş خواننده مشهور ترکیه دیگر ملکه املاک ترکیه می باشد. شوهر ایرانی ابرو یعنی رضا ضراب در شهر بدروم برایش یک ویلا با قیمت یک میلیون یورو خریده. این مبلغ معادل دو میلیارد و سیصد میلیون تومان می باشد. رضا ضراب قبلاً برای روز تولد ابرو دو تا ویلای ۲٫۶ میلیون لیری در شهر Kanlıca و یک آفیس ۳ میلیون و هفتصد و پنجاه هزار لیری ذز شهر Sapphire خریده بود. و ایندفعه در کیسه اش را حسابی شل کرده و یک ویلای سوپر لوکس یک میلیون یورویی خریده. سال گذشته قبل از به دنیا آمدن فرزندشان در بدروم یک سوییت لوکس را به مدت دو ماه اجاره کرده بود ولی گویا امسال با وجود دخترشان دلش راضی به کرایه کردن سوئیت نشده و یکدفعه یک ویلای استثنائی برای همسرش خریده است. چشم انداز بی نظیر این ویلا به سوی قلعه بدروم و تزئینات و دکوراسیون استثنائی این ویلا که قبلاً در European Property Awards جایزه بهترین طراحی و معماری را گرفته است قابل توجه می باشد. رضا ضراب بعد از به دنیا آمدن دخترش برای ابرو یک پورشه Porsche 911 Turbo S Cabriolet  به قیمت ۳۶۰ هزار یورو خریده و با این کارهایش دائم دارد ابرو گوندش را لوس می کند.

نویسنده : شیوا دل زنده | تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391 | نظرات :()
[کل صفحات : 2]     | 1 | 2
تبلیغات
لیزر انگشتری بیمز
آرشیو ماهیانه
- >